یادگیری و استدلال 1- فعالیت ذهنی انسان در دنیا را میتوان در یک تقسیمبندی کلی به دو وجه یادگیری[1] (کشف رابطه و مفهومسازی از مشاهدات) و استدلال (تصمیمگیری بر اساس پایگاه تجربه) بر اساس یک مکانیزم پویا[2] تقسیمبندی کرد. در هوش مصنوعی سعی میشود با الگوگیری از هوشمندی انسان و سایر موجودات، الگوریتمهایی برای حل هوشمندانه ماشینی مسائل ارائه شود. استراتژیهای تکاملی[3] و شبکهعصبی مصنوعی[4]، روشهایی برای یادگیری ماشینی، و منطق فازی[5] روشی برای استدلال ماشینی میباشد. این سه روش، رویکرد محاسبات نرم[6] را تشکیل میدهد. 2-متفکران در تبیین چینش نظام هستی، گسترهی تعینات خلقی (ممکنالوجودها) را بسان طیفی از کرههای متداخل تصویر میکنند که عالم ماده (جسمانی) [7] درونیترین کره و عالم مجردات [8] (عقول) بیرونیترین کره که بر کرههای دیگر احاطه و شمول دارد، را تشکیل میدهد و انسان به عنوان خلیفهی الله، قابلیت مظهریت تمام این گستره را دارا میباشد. در این دیدگاه موجودات مادی در جوهر خود متحرکند و انسان از این میان قابلیت این را دارد که با طی قوس صعود و بزرگ شدن ماهیت، به جایگاه واقعی خود که مظهریت جامع تعینات خلقی است، نایل آید. بنابراین تعینات خلقی در یک گسترهی مادی تا مجرد قرار دارد، که عالم مجرد بر عالم ماده اشراف دارد. اگرچه جنس ادراک ذهنی، مجرد است، لکن حوزه کاربرد ادراکات را میتوان در محلی از این طیف جانمایی کرد. در این چارچوب میتوان کشف ملاکهای خرد و جزئی در فرآیند یادگیری (قوانین و روابط محلی بین اجزا مثل معادلات تعادل و دیفرانسیل، دیدگاه ذرهای) را نزدیک به گستره مادی و کشف ملاکهای کلان و کلی ( مثل تابع انرژی، تابع پتانسیل، همیلتونین، تابع لیاپانف، دیدگاه موجی) را نزدیک به گستره مجرد قلمداد نمود. نکته قابل توجه این است که بشر برای خلق مصنوعات در عالم ماده، ناگزیر به بهرهجویی از ملاکهای جزئی است: زیرا در این حوزه، خلق علاوه بر نیاز به علت فاعلی به صورت و ماده و تطور استعدادها نیز نیازمند است. حال آنکه با طی قوس صعود و قرارگیری در عالم مجردات، ابداع نیازی به ماده و صورت و تطور استعدادها ندارد و وجود علت فاعلی و بدون هیچ مقدمه دیگر کفایت میکند. گو اینکه ابداع در این حوزه از روش انرژی انجام میشود. این تصویری است که میتوان در تبیین عالم پس از مرگ بیان کرد. 3-وجه یادگیری (دادهکاوی) را میتوان از دیدگاه فلسفی بسان روش تعیین ماهیت[9] برای مشاهدات عینی قلمداد کرد. بدین صورت که ما بکمک رویکرد دادهکاوی میخواهیم چگونگی شناسایی الگو و استخراج ویژگی از مشاهدات را که توسط انسان انجام میشود، در قالب الگوریتمها به ماشینها منتقل کنیم. چگونگی استخراج ویژگی و الگو در انسان را میتوان در کتب فلسفی و روانشناسی[10] دنبال کرد. به نظر میرسد، مبحث ماهیت در فلسفه، مبین تقسیمبندی فیلسوفان از انواع قالبهای ذهنی و برچسبهای زبانی است که بر مشاهدات عینی توسط انسان تطبیق داده میشود. در این مقاله، مقولات عشر ارسطویی، که مبین انواع ماهیتهای بسیط قابل تصور است، تبیین میشود. بیتردید با تدقیق و کنکاش در آرای فلاسفه شرق و غرب و همچنین نظریهپردازان روانشناسی یادگیری میتوان به تکمیل این مبحث همت گماشت و آنرا دستمایه برای توسعهی تئوری یادگیری، یادگیری ماشینی و دادهکاوی قرار داد. از دیدگاه ارسطو، ماهیت ممکنالوجود بسیط مشتمل بر ده جنس عالی میباشد که به آن مقولات عشر اطلاق میگردد که در دو دسته جوهر و عرض تقسیمبندی میگردد. جوهر محتاج به موضوع نمیباشد ولی عرض حالت و صفتی برای وجود عینی دیگر است. جوهرها در یک طیف، از جوهر مجرد (عقلی) تا جوهر مادی (جسمانی) قرار دارد. عرض مطابق تبیین ارسطویی به کمیت، نسبت و کیفیت تقسیم میشود. عرضی که ذاتا قابل تقسیم باشد را، کمیت مینامند و بر دو نوع کمیت متصل (هندسی) و کمیت منفصل (عددی) تقسیم میشود. عرضی که نسبت دادن موجودی به موجود دیگر است را نسبت میخوانند که انواعی هفتگانه برای آن برشمردهاند (اضافه[11] ، کجایی[12] (این)، چه وقتی[13] (متی)، وضع [14] ، ملک [15] (جده)، تاثیر [16] (ان یفعل)، تاثر[17] (ان ینفعل)). و در نهایت، عرضی را که ذاتا قابل تقسیم نیست و مشتمل بر نسبت نیز نمیباشد، کیفیت خوانند که انواع کیفیت نفسانی (علم، قدرت، اراده، کراهت، لذت، الم)، کیفیت حسی (دیدنی، شنیدنی، چشیدنی، بوییدنی، لامسه)، کیفیت مخصوص کمیات (فرد بودن، زوج بودن، مستقیم بودن، مقعر و محدب بودن) و کیفیت استعدادی (استعداد هسته در تبدیل شدن به درخت در مقابل استعداد خاک در تبدیل شدن به درخت) برای آن برشمرده شده است. براین اساس میتوان ماهیتهای عرضی نسبی را رابطه مکانی و وضعی، زمانی، زیرمجموعگی، ایجاب، تقارن(شباهت) و غیرمتقارن دانست و انتظار داشت در عملیات دادهکاوی از روی مشاهدات، نسبتهای فوقالذکر مورد کنکاش قرار گیرد. 4-در الگوریتمهای یادگیری، نسبتهای فوقالذکر در امر فشردهسازی از فضای ویژگی به فضای برچسبها (مفاهیم کلی) معمولا با دوگان خود مورد استفاده قرار میگیرد. مثلا در خوشهیابی[18] معمولا شباهت با دوگان خود یعنی فاصله، و در شبکه آقای گراسبرگ[19] زیرمجموعگی با دوگان خود، شمول مورد توجه قرار میگیرد. اندازه شباهت معمولا با ضرب داخلی دو بردار ویژگی و اندازهی زیرمجموعگی با ضرب داخلی دو بردار ویژگی تقسیم بر اندازه یک بردار محاسبه میگردد. 5-با توجه به اینکه تبدیل فوریه تجزیه سیگنال به عناصر پایه متعامد سینوسی-کسینوسی با معیار شباهت ضرب داخلی است، میتوان تجزیه سیگنال به عناصر پایه را، کشف رابطه زیرمجموعگی و تعیین مقدار سیگنال در هر فرکانس را، کشف رابطه شباهت قلمداد کرد.
[1] Learning [2] adaptive [3] Evolutionary Strategy [4] Artificial Neural Networks [5] Fuzzy Logic [6] Soft Computing [7] از نحوه وجود اجسام، حرکت انتزاع میشود. اجسام دارای ویژگی سه بعد مکانی ناگذرا و یک بعد زمانی گذرا میباشند. [8] از نحوه وجود مجردات، ثبات انتزاع میشود. [9] ماهیت، شبح و قالب ذهنی برای حقیقت عینی میباشد. [10] مثلا نظرات ژان پیاژه [11] نسبت اعتباری تشابه (مثل برادری) یا تخالف (مثل فرزندی) بین دو موجود که هم برای مادیات و هم مجردات قابل بیان است. [12] نسبتی که بین موجود مادی و مکان آن حاصل میشود. [13] نسبتی که بین موجود مادی و زمان آن حاصل میشود. [14] نسبتی که بین اجزاء شیئ با یکدیگر با درنظر گرفتن جهت حاصل میشود. [15] نسبتی که بین شیئ و چیزی که بر آن احاطه دارد بدست میآید. [16] نسبتی که از تاثیر تدریجی فاعل مادی در ماده منفعل حاصل میشود. [17] نسبتی که از تاثر تدریجی ماده منفعل از فاعل مادی حاصل میشود. [18] Clustering [19] Adaptive Resonance Theory-ART |