هدایت خودمختار و هدایت مرکزی الف) بازی چشمک زن بازی چشمکزن [1] ، از سری بازیهای زندگی [2] که قسمی از انواع اتوماتاهای سلولی[3] است را درنظر گیرید. جهانی متشکل از 9 سلول که بصورت یک مربع 3 در 3 کنار هم قرار گرفتهاند را فرض کنید که هر سلول تنها دو حالت زنده (1) و مرده (0) میتواند داشته باشد. بازی از یک حالت اولیه سلولها آغاز میشود و حالت بعدی جهان سلولها توسط یک قانون محلی که بین هر سلول و همسایگان اطراف آن وجود دارد تعیین میشود. قوانین محلی این بازی B3S23 میباشد[4] که بدین قرارند. سلول مرده، با سه همسایه زنده، زنده میشود. سلول زنده با دو یا سه همسایه زنده، زنده باقی میماند. در غیر اینصورت سلول میمیرد یا مرده باقی میماند. بازی را از حالت اولیه شکل (1) آغاز میکنیم. با اعمال قوانین فوقالذکر برای تمام سلولهای شکل (1)، حالت بعدی جهان سلولی مطابق شکل (2) خواهد بود. با ادامه پیدا کردن این بازی، شکل (2) به شکل (1) تبدیل میشود و این تغییر حالت بصورت تناوبی ادامه پیدا میکند. و نتیجه عملکرد این جهان سلولی با قوانین محلی آن به تظاهر چشمکزدن منجر میشود. نتیجهای که هیچکدام از سلولها بصورت ارادی دنبال آن نیستند. ملاحظه میشود که رفتار کلی مجموعی از سلولهای مشابه با قوانین عادلانه و محلی به رفتاری بزرگتر از رفتار تکتک آنها منجر میشود و رفتار غایی مورد نظر خداوند مجموع سلولها تحقق مییابد. شکل 1-حالت اولیه بازی شکل 2-حالت بعدی بازی رفتار مشاهده شده از این مجموعهی سلولی را میتوان به دو شکل تفسیر و تحلیل کرد. 1-یک تابع هدف (رفتار چشمک زدن) وجود دارد که مجموعهی سلولها به بهینهترین شکل، آن را محقق میکنند. 2-یکسری قوانین محلی بین اجزای سلولی وجود دارد که بصورت عادلانه برای تمامی آنها اجرا میشود و منجر به تظاهر چشمک زدن میشود. تحلیل اول یک تحلیل از بالا به پایین است که یک قدرت خارجی را بر سلولها حاکم میداند که برای تحقق هدف آن قدرت در تلاشند. در این تفسیر سلولها موجوداتی مجبورند که برای عینیت بخشی به اهداف یک قدرت خارجی تلاش میکنند. هدایت در این تحلیل بصورت هدایت مرکزی میباشد. این دیدگاه یک دیدگاه کلگرا است و بصورت انتگرالی به مساله نگاه میکند. تحلیل دوم یک تحلیل از پایین به بالا است که قدرتنمایی خارجی تنها با تنظیم یکسری قانون و نظارت بر حسن اجرای آن خلاصه شده است و سلولها بصورت مشابه تنها ملزم به رعایت یکسری قوانین محلی هستند. سلولها در این تفسیر احساس آزادی، اختیار و عدالت میکنند. با این وجود تظاهر خارجی مجموع رفتار آنها نیز مشابه تفسیر اول میباشد. این هدایت یک هدایت خودمختار است. این دیدگاه یک دیدگاه جزءگرا است که بصورت دیفرانسیلی به مساله نگاه میکند. ب) روش انرژی و روش معادلات جزئی هر دو رویکرد تحلیلی فوقالذکر در تحلیل رفتار پدیدههای طبیعی وجود دارد. تحلیل نوع یک به روش انرژی و تحلیل نوع دو به روش معادلات دیفرانسیل موسوم است. این دو رویکرد در تحلیل اغلب مسائل مهندسی به چشم میخورد. لکن برخی اوقات با نامهای متفاوت به آن اشاره میشود. مثلا در درس استاتیک، در بررسی تعادل یک جسم یا ذره هم میتوان به وجود یک تابع انرژی[5] قائل شد که در نقطه تعادل پایدار مینیمم میشود و هم میتوان از معادلات تعادل نیوتن بهره برد. با توجه به اینکه روش انرژی یک روش کلینگر است میتوان آنرا با مسامحه، روشی مردانه و روش معادلات جزئی را که جزئینگر است، یک روش زنانه تلقی کرد. این دو نگاه در سایر دروس چون دینامیک، مقاومت مصالح، تحلیل سازه، تئوری ارتجاعی و غیره نیز وجود دارد. ج) دموکراسی و دیکتاتوری در حل مسائل اجتماعی نیز این دو رویکرد به چشم میخورد. مثلا دو رویکرد مختلف دیکتاتوری و دموکراسی در حکومت را با حذف حواشی آن، میتوان بسان دو روش فوق قلمداد کرد. بنابر توضیحات بیان شده باید توجه کرد که این دو روش پوسته و روش حل مساله است و هسته آن، هدفی است که این دو روش در صدد تحقق آن هستند. بنابراین درگیر دعوای دیکتاتوری و دموکراسی شدن به عنوان روش حل مساله حکومت، قبل از بحث پیرامون هدفی که هر حکومت درصدد تحقق آن است، درگیر حاشیه و پوسته شدن و رها کردن مغز است. چنانچه به نظر میرسد دعوای اصلی لیبرالیسم با اسلام بر سر این اهداف است و از مطرح کردن دیکتاتوری و دموکراسی اغراض سیاسی دنبال میشود. د) ولایت و امامت بهترین روش حکومت، هدایت مرکزی است ولی به شرط آنکه امام معصوم باشد و البته یکی از ویژگی های منحصر به فرد شیعه، اعتقاد به ولایت امام معصوم است. حال آنکه کسی که در انسانشناسی او، عصمت محلی از اعراب ندارد، بدلیل عدم وجود امام معصوم، راهی عقلانی تر جز برگزیدن روش هدایت خودمختار و دموکراسی را ندارد و البته باید ضعف ها و کندی آن را در رساندن به هدف بپذیرد. ما به اعتقاد خود به ولایت افتخار می کنیم و آن را یکی از ویژگی های منحصربفرد شیعه می دانیم و ریشه آن را در انسان شناسی مترقی خود و نظریه خلافت اللهی انسان می دانیم و ولایت فقیه را نشانه ای عملی برای اثبات این اعتقاد خود تلقی می کنیم و حافظ و پشتیبان آن را کسی می دانیم که ذکر را نازل کرد و حفاظت و نگهداری از آن را عهده دار شد و معتقدان به این تئوری را فضیلت داده شدگان بر جهانیان می دانیم. به امید آنکه با مشخص شدن صفبندی جبهه حق و باطل و فروکش کردن گرد و غبار دعواهای حاشیهای، زمینه ظهور منجی فراهم آید. البته باید توجه داشت عصمت امام، با توجه به اصل آزادی انسان و اختیار در دنیا، و حکم امام معصوم بر اساس ایمان و بینات بیشتر جنبه تئوریک دارد. لذا از نظر عملی ولی فقیه عادل می تواند بسیار شبیه امام معصوم عمل کند. لازم به ذکر است، معیار تشخیص برای تابعین این خواهد بود که احیانا ما را به بندگی خود و نه خدا نخواند و با تعلیم کتاب و تدریس سعی در ربانی شدن ما داشته باشد. ه) چینش نظام هستی همچنین این تمثیل، به فهم مدل ملاصدرا در تبیین چینش نظام هستی کمک میکند. وی نظام هستی را در یک گستره از عوالم وجودی درنظر میگیرد که عالم عقل بالاترین نقطه آن است و عالم ماده پایینترین سطح آن میباشد. عالم عقل عالم کلیات است، حرکت ندارد، بیزمان است و عالم غیب است و اولین چیزی است که خدا خلق نموده است و عالم ماده، عالم جزئیات است، عالم حرکت و زمان است و عالم شهادت است. عالم عقل بر عالم ماده اشراف دارد و آنچه در عالم ماده میبینیم، کاملتر و فشردهتر و مندمج شدهی آن در عوالم بالاتر وجود دارد. در این تبیین، انسان موجودی است که کار را از عالم ماده آغاز میکند و با حرکت جوهری تکامل مییابد و توانایی این را دارد که تا عالم عقل صعود کند و انسان کامل انسانی است که تا این مرحله اوج گرفته است. انسان با مرگ وارد عالم برزخ (مثال) میشود که بین عالم ماده و عالم عقل میباشد. متاسفانه بیشتر انسانها تا بیش از عالم مثال اوج نمیگیرند و اوحدی از انسانها تا مرحله تجرد عقلی بالا میروند و دو بهشت خواهند داشت. بهشت مثالی و بهشت عقلی. وجوه تایید کننده تمثیل از قرار ذیل است. اگر دو سطح هدف چشمک زدن تا سطح قوانین جزئی حاکم بر سلولها را درنظر آوریم، سطح هدف چشمک زدن یک سطح کلیتر و سطح قوانین جزئی یک سطح نازلتر میباشد به قسمی که سطح قوانین جزئی مشحون از حرکت و تغییر است حال آنکه سطح هدف نسبت به آن ثابت و بیزمان است. لذا آنرا میتوان مثالی از نحوه رابطه عالم مجرد و عالم ماده (عالم لازمان و زماندار) دانست. در عین اینکه سطح هدف تا عالم جزئی پایین آمده و بر عالم جزئی حاکم است و ردپای آن در عالم جزئی مشاهده میشود و در آن سطح وجود دارد، لکن با آن ممزوج نشده است و در عین حالی که از نظر مرتبه در سطح بالا قرار دارد لکن بیارتباط با سطح جزئی نمیباشد. آنچه در سطح جزئی مشاهده میشود را بطور مندمج و فشرده در سطح هدف مشاهده میکنیم. اگر نسبت بین سطح هدف با سطح جزئی موجود در مثال را توسعه دهیم و سطح هدف را بالا بکشیم به سطوح عقلانیتر، فشردهتر و کلیتر و مجردتر یا نقطه آغاز خلقت و نزدیکترین نقطه عالم به خدا میرسیم. و) هوشمندی طبیعی همچنین می توان با این تبیین، تعریفی از هوشمندی مخلوقات ارائه نمود. در قالب این تعریف، به طراحی ای طراحی هوشمند اطلاق می شود که برای هدف طراحی شده باشد و در صورتیکه الگوریتم جزئی حل مساله، منجر به ظهور هدف نشود، الگوریتم سازماندهی مجدد می شود و خود را تغییر می دهد تا هدف محقق گردد. شروان عطایی 26/3/86 ویرایش اول23/8/86 ویرایش دوم 19/2/88 [1] Blinker [2] Game of life [3] Cellular automata [4] Birth 3 , Survive 2 & 3 [5] تابع پتانسیل، همیلتونین، تابع لیاپانف |