رپهای علمی با تاملی در مقالات علمی و کنفرانسهای جهانی در دهههای اخیر، واژههایی چون تئوری مجموعههای فازی، منطق فازی، شبکه عصبی، الگوریتم ژنتیک، استراتژیهای تکاملی، الگوریتمهای ملهم از کلونی مورچه، الگوریتمهای ملهم از سیستم ایمنی بدن انسان، الگوریتمهای ملهم از آب دادن فولاد، تئوری مجموعههای ناهموار و هزاران کلیدواژهی دیگر به وفور به چشم میخورد. این موج علمی جدید در تقابل با رویکرد و تفکر سیستمی حاکم بر سنت تحقیقاتی علمی حاکم شکل گرفته است. این سنت تحقیقاتی جدید با دقیق کردن بیش از حد و بیان ریاضی پیچیده و اندازهگیری دقیق و کمیسازی به مخالفت پرداخته است و سعی دارد روشها و الگوریتمهای حل مسائل علمی را هر چه بیشتر به الگوریتمهای حاکم بر سیستمهای طبیعی نزدیک کند، از قطعیت صفر و یک فاصله گیرد و توانایی یادگیری را به روشهای حل مساله اضافه نماید و هوش مصنوعی را وارد مصنوعات بشری کند و AIQ را به عنوان بدیلی برای IQ مطرح نماید. در چارچوب این پارادایم جدید، هر چه الگوریتمهای حل مساله به الگوریتمهای طبیعی نزدیکتر باشد، روش حل بهتر است، حتی اگر توجیهی برای آن در حال حاضر قابل ارائه نباشد چراکه بقای موجود زنده در تنازع طبیعی، محکمترین دلیل بر خوب بودن روش حل میباشد. پیوستن به این جریان علمی با توجه به جدید بودن آن این جذابیت را دارد که عرض اندام در آن چه در حوزه تئوری و چه در حوزه کاربردی راحتتر از سایر شاخههای علمی میباشد. لکن باید توجه داشت، اغلب الگوریتمهای اقتباس شده از طبیعت، با جهانبینی مادی عجین شده است و الگوریتمهای ارائه شده بطور غیرمستقیم در خدمت اثبات دیدگاههای مادیگرایانه قرار گرفته است که صحت بسیاری از آنها محل تردید است. شاید هم هدف برخی از سرمایهداران از تبلیغ این رویکرد، تاثیر غیرمستقیم فرهنگی آن باشد. به بیان دیگر این رویکرد جدید، به محلی برای اثبات جهانبینی فلسفی متفکران تبدیل شده است. تصمیم شما چیست؟ آیا علاقهای برای پیوستن به جریان رپهای علمی جدید دارید؟ شروان عطایی 27/3/86 |